تبليغاتX
*ღღبا تمام بی کسی هایم کسی دارم هنوزღღ*

*ღღبا تمام بی کسی هایم کسی دارم هنوزღღ*

روزگاریست که شیطان فریاد می زند :

 

آدم پیدا کنید...

سجده خواهم کرد...

+ نوشته شده در  جمعه 22 مهر1390ساعت 16:57  توسط *ღبارونღ*  | 

یه خاطره از فردا!

اینم یه تیکه از یکی از«نمیدونم» آلبوم جدید احسان (خواجه امیری)عزیز!:

من عاشق این تیکه ام!:

 

منو ببر به اون حالت

                             همون حرفا

                                        همون ساعت

به اندوه غروبی که...

          به دلشوره ی خوبی که...

                                  تو چشمام خیره می مونی...

                                                به من چیزی بفهمونی...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مهر1389ساعت 20:30  توسط *ღبارونღ*  | 

سلااااام!دلم واسه همه تنگ شده بود!

خیلی وقت بود که نمیتونستم بیام و آپ کنم٬اما بالاخره...

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 تیر1389ساعت 13:48  توسط *ღبارونღ* 

 

سلام!واقعا" ببخشید که نمیام!سرم خیلی شلوغه!ایشاا... وقتی خلوت تر شد میام و هم آپ میکنم و هم به همتون سر میزنم!

فعلا" بای!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 17:20  توسط *ღبارونღ*  | 

ღسرنوشت حقیقت...!

روزي دروغ به حقيقت گفت: ميل داري با هم به دريا برويم و شنا کنيم؟

حقيقت ساده لوح پذيرفت و گول خورد!

آن دو با هم به کنار ساحل رفتند،وقتي به ساحل رسيدند

 حقيقت لباسهايش را در آورد.

دروغ حيله گر لباسهاي او را پوشيد و رفت....!

از آن روز هميشه حقيقت عريان و زشت است،اما دروغ در لبـاس حقيقت

 با ظاهري آراسته نمايان مي شود...!

        ღ                 ღ                  ღ                 ღ            

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 18:32  توسط *ღبارونღ*  | 

یادم باشد...!

 
يادم باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست...
يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاک زيست...
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار کنم مبادا دل سنگش بشكند...
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تکرار اشتباهات گذشتگان...
يادم باشد زندگي را دوست بدارم...
يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي‌زباني که به سوی قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم...
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش عشق مي بارد به اسرارعشق پي بُرد و زنده شد...
يادم باشد معجزه قاصدکها راباور داشته باشم...
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود...
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم ...
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم...
يادم باشد از بچه ها ميتوان خيلي چيزها آموخت...
يادم باشد پاکي کودکيم را ازدست ندهم ...
يادم باشد زمان بهترين استاد است ...
يادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پيشانيم بزنم تا بعدا بامشت برفرقم نکوبم...
يادم باشد با كسي آنقدر صميمي نشوم شايد روزي دشمنم شود ...
يادم باشد با کسي دشمني نكنم شايد روزي دوستم شود...
يادم باشد قلب کسي را نشکنم...
يادم باشد زندگي ارزش غصه خوردن ندارد ...
يادم باشد پل های پشت سرم را ويران نكنم...
یادم باشد اميد کسي را از اونگيرم شايد تنها چيزيست که دارد...
يادم باشد که عشق کيمياي زندگيست...
يادم باشد که همه آدمها ارزشمندند و همه مي توانند مهربان و دلسوز باشند...
يادم باشد زنده‌ام و اشرف مخلوقات ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 16:22  توسط *ღبارونღ*  | 

لیلی نام تمام دختران زمین است!

 

این اسمه یه کتابه که از نظر من مطالبش قشنگه!سعی میکنم چندتاش رو براتون بذارم!

<<لیلی خودش را به آتش کشید>>

خدا گفت:زمین سردش است.چه کسی میتواند زمین را گرم کند؟

لیلی گفت:من.

خدا شعله ای به او داد.لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت.سینه اش آتش گرفت.خدا لبخند زد.لیلی هم.

خدا گفت:شعله را خرج کن.زمینم را به آتش بکش.

لیلی خودش را به آتش کشید.خدا سوختنش را تماشا کرد.لیلی گر گرفت.خدا حظ میکرد.

لیلی می ترسید.می ترسید آتش اش تمام شود.لیلی چیزی از خدا خواست.خدا اجاب کرد.

مجنون سر رسید.مجنون هیزم آتش لیلی شد.

آتش زبانه کشید.آتش ماند.زمین خدا گرم شد.

خدا گفت:اگر لیلی نبود٬زمین من همیشه سردش بود...

                                                           

<<لیلی زیر درخت انار>>

لیلی زیر درخت انار نشست.درخت انار عاشق شد٬گل داد٬سرخ سرخ.

گل ها انار شد٬داغ داغ.هر اناری هزار تا دانه داشت.دانه ها عاشق بودند٬دانه ها توی انار جا نمی شدند.

انار کوچک بود.دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت.

خون انار روی دست لیلی چکید.

لیلی انار تر خورده را از شاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید.

خدا گفت:راز رسیدن فقط همی بود.کافی است انار دلت ترک بخورد.

                                                           

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 16:41  توسط *ღبارونღ*  | 

سلام!بالاخره بعد از یه مدت تقریبا" طولانی اومدم!سعی میکنم بتونم جبران کنم...!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 15:55  توسط *ღبارونღ* 

چقدر سخته...

 

من عاشق این آهنگم بخصوص قسمت های مشخص شده! چون نتونستم خود آهنگش رو پیدا کنم فقط متنش رو گذاشتم!اگه هم قبلا" شنیده بودینش شرمنده...!

*چقدر سخته که عشقت روبروت باشه

نتونی هم صداش باشی*

چقدر سخته که يک دنيا بها باشی

نتونی که رها باشی

چقدر سخته...

*چقدر سخته که بارونی بشی هر شب

نتونی آسمون باشی*

چقدر سخته که زندونی بمونی بی در و ديوار

نتونی همزبون باشی

چقدر سخته...

"چه بدبخته قناری که بخونه

اما روياش حسه بيرونه

چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون

غمش يک قطره بارونه"

*چقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه

ولی ظاهر پر از خنده*

چقدر سخته که عشقت آسمون باشه

ولی آسون بگن چنده

چقدر سخته کلامت ساده پرپر شه

نتونی ناجيِش باشی

چقدر سخته که موندن راه آخر شه

نتونی راهيِش باشی

چقدر سخته توو خونت عين مهمون شی

بپوسی خسته بيرون شی

چقدر سخته دلت پر باشه ساکت شی

ولی توو سينه داغون شی

چقدر سخته که يک دنيا صدا باشی

ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی

چقدر سخته که نزديک خدا باشی

ولی غرق ادا باشی

"چه بدبخته قناری که بخونه

اما روياش حسه بيرونه

چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون

غمش يک قطره بارونه...

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 22:37  توسط *ღبارونღ*  | 

تبریـــــــــــــــک!

 

 

میلاد فرخنده حضرت علی (ع) و روز پدر رو به همه پدرهای خوب دنیا از ته دلم تبریک میگم!و از خدای بزرگ می خوام تا همه ی آرزوهاشون رو بر آورده کنه!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 22:5  توسط *ღبارونღ*  |